شمس لنگرودی
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 1:04
و عشق هیچ نیست مگر او ..و آفتاب هیچ نیستمگر روشنایی تدبیر روزهای بزرگش..
مهدی اخوان ثالث
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:13
شب خسته بود از درنگ سیاهشمن سایه ام را ، به میخانه بردمهی ریختم خورد و هی ریخت ، خوردمباهم شنیدیم و دیدیممیخواره ها و سیاه مست ها راو جام هائی که پر بود و می ماند ، خالیبا هم دیدیم و شنیدیمآن مست شور
زیبایی کرانه ندارد / سهراب سپهری
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:13
...تو از ابر بهتری. تو به سپیده دم خواهی رسید. مبادا بلغزی. من دوست توام و دست تو را می گیرم. روان باش که پرندگان چنین اند و گیاهان چنین اند . چون به درخت رسیدی به تماشا بمان . تماشا تو را به آسمان خو
ابتهاج
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:13
نمی دانم چه میخواهم بگویمغمی در استخوانم می گدازد....
صائب
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:13
نه از مسجدفتوحی شد نه از میخانه امدادیبه هرجانب که رفتم پای امیدم به سنگ آمد
مولانا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:13
درها اگربسته شود زین خانقاه شش دریآن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم
مولانای جان
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:59
گفتی مرا به خنده، خوش باد روزگارت کس بی توخوش نباشد،روقصّه ی دگرکن